تبليغاتX
عشق عشق عشق
عشق عشق عشق
مطلب و شعرو عکس
دست هایی که کمک می کند مقدس تر از لب هایی هستند که دعا می کند.

                                                                                                                   (کورش بزرگ)

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 11:59 |

سلام به همه ببخشید من خیلی وقته آپ نکردم باور کنید سرم خیلی شلوغ بود الان هم اومدم یه چندتا عکس بذارم و برم

اینم عکس ها

این خیلی با نمک بود

روز پدر م به همه پدرای با مرام و با محبت تبریک میگم

(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 19:22 |

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم تو شیرین؟

زندگی در جواب گفت: چون من دروغم و تو حقیقت

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:22 |

مینا جان قبولی ات مبارک
مینا جان قبولی ات در دانشگاه رو بهت صمیمانه تبریک می گم ، امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی و همییشه بخندی

(میلاد)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 0:32 |

پرنده فقط یک پرنده بود
پرنده گفت:چه بویی چه افتابی اه

بهار امده است

و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت

پرنده از لب ایوان پرید

مثل پیامی پرید ورفت

پرنده کوچک بود

 پرنده فکر نمی کرد

پرنده روزنامه نمی خواند

 پرنده قرض نداشت

پرنده ادم ها را نمی شناخت

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های ابی را دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده آه، فقط یک پرنده بود

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:0 |

قسمتی از وصیت نامه کوروش
،ای انسان ، هرکه باشی و از هرجا بیایی. می دانم خواهی آمد ، من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا کرده ام ، بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

(میلاد)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:5 |

نمی خواهم
نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند 

نمی خواهم که نقش چهرهای در خاطرت ماند

نمی خواهم بگیرد به غیر از من دس تو دستی

نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هستی

نمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

خیال دیگری بنیان عشق ما بر اندازد

نمی خواهم ،نمی خواهم به جز من یار کسی باشی

گل نازم نمی خواهم ندیم خارو خس باشی

(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:36 |

بی تو
بی تو من هر چه دارم ندارم

غنچه ای در بهارم  ندارم

کهکشانم  ولی یک ستاره

در تمام مدارم ندارم

اسمان دلم ابری اما

قطره ای که ببارم ندارم

زانوی غم بغل دارم ای دوست

تا تو را در کنارم ندارم

طاقت انکه روزی چون مجنون

سر به صحرا گذارم ندارم

بی تو من هرچه دارم ندارم

غنچه ای در بهارم ندارم

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 10:5 |

My heart will go on

 

Every night in my dreams

I see you I feel you

That is how  I know you go on for across the distance

And spaces between us you have come

To show you go on

Near    far

  wherever you are

I believe that the heart does go on

Once   more

You open the door

& you here in my heart & my heart will go on& on

Love can touch us on time

& last for a lifetime

& never let go fill we’re gone

Love was when I loved you

One that time I hold to

In my life

We’ll always go on

Near    far

Wherever you are

I believe that the heart does go on

Once   more

You open the door

& you here in my heart & my heart will go on& on

you’re here

there’s nothing I fear

& in know that my heart will go on

will stay forever this way

you are safe in my heart & my heart will go on &on

 

          

                                                                  (mohammad)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 13:15 |

قدرتمندترین نیروهای انسان نامریی اند مثل:عشق،ارزو،ایمان و... ولی اثارشان دیدنی است

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 13:18 |

پنجره
خاک می کنم خاطراتم را

در گناه سرد زمین درخت های زردخوابیده اند

و گونه های بیمار افتاب

نوازش می کند سکوت پنجره را

پنجره شعر من است

بگذارید باز بماند

(مریم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 9:41 |

براي تو
بعد از اين اگر هم مرا شعري باشد

فقط براي ستودن توست

اگر مرا خندهاي  بر لب باشد و عشقي در دل

فقط براي رضاي توست

تو همان موجي كه مرا با خود به اوج

بي نهايت مي بري

و بودن و زنده ماندن را در گوشم مي خواني

(مريم)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 16:26 |

عید
سلام به دوستان عزیزم خوب عیدرو از الان به همه تبریک میگم امیدوارم سال ۱۳۸۷ سال خوبی برای شما باشه

یه آپ کوچیک میذارم تا بعذ از عید

                              بهار آمد به صحرا و در و دشت

                        جوانی هم بهاری بود و بگذشت

اینم یه عکس بهاری. تا بعد

(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 19:30 |

توجه توجه
یک وبلاگ جدید در مورد طراحی و انتخاب لباس شب و عروس به همه سوالات شما در مورد لباس پاسخ داده میشود

نویسندشم خودم هستم حتما ببینید

www.tarah-designs.blogfa.com

(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 17:40 |

ولنتاین
سلام به همه ببخشید بچه ها جدیدن اعضا یکم کم کار شدن  که آرزو میکنم به زودی دوباره فعالیت خودشون رو شروع کنن

خوب نزدیک روز ولنتاین هستیم که این روز رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم.

خیلی خوشحال میشیم که نظرات خودتون رو به ما بگین و ما از نظرات شما استفاده کنیم تا بتونیم وبلاگ بهتری داشته باشیم

من بازهم ولنتاین رو به دوستان خودم (مریم محمد میلاد)و تمامی شما دوستان تبریک میگم

تا آپ بعدی بای

(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 13:11 |



میلاد

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 13:46 |

ماه محرم
با سلام خدمت دوستان گرامی :

فرا رسیدن ماه محرم را از طرف تمامی اعضای وبلاگ کارخانه عشق به شما

بازدیدکنندگان عزیز تسلیت عرض مینمایم.

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 22:27 |



(مینا)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 11:43 |

نیمه شب اواره و بی حس وحال         درسرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال           دل به یاد اورد  ایام  وصال

از جدایی یک ,دوسالی میگذشت        یک,دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد اورد اول بار را               خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازیی ان اسرار را             ان دو چشم مست اهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود       چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو               همنشین و همزبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو      نا توان بودو توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی             این چنین اغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحر     وای از ان عمری که با اوشد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر           دم به دم این عشق میشد بیشتر

امد و در خلوتم دمساز شد              گفتگو ها بین ما اغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل       گرگشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورقبان شوی دریاست دل      بی تو شامی بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده        در پی عشق تو سرگردان شده

گفت درعشقت وفا دارم بدان           من تو را بس دوست میدارم,بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان         چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غم های من        با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده       دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده     عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش       طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود        بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود           همچو عشق من هیچ گلی زیبا نبود

خوبی او شهره افاق بود              در نجابت در نکوهی تاخت بود

روزکار اما وفا با ما نداشت         طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت     بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر این قصه هجران بودو بس      حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار مار ار از جدایی غم نبود        در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود        سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست       ساده هم ان عهد و پیمان را شکست

ان کبوتر عاقبت از بند رفت        رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم اوکه هم خون من است     خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد     این گدا مشمول ان رحمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست     با چنین تقدیر بد تدبیر  نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم     باده نوش غصه او من شدم

مست ومخموروخراب ازغم شدم     ذره ذره اب گشتم کم شدم

اخر  اتش  زد  دل  دیوانه  را         سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من ازمن گذشتی خوش گذر    بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر       دیشب لز کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بارازمن بشنو پند        بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود؟      عشق دیرین گسسته تارو پود

گرچه اب رفته باز اید به جوی        ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد من هم اشیانت هر کس است       باش با او یاد تو ما را بس است

(محمد)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:43 |

بازگشتی دوباره
برای جبران این چند وقت که کم کار بودم یه شعر زیبا ولی طولانی براتون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

(محمد)

|+| نوشته شده توسط چند عاشق با حال!!! در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:43 |